تنهایی بی تو
آنگاه که تنهايي تو را مي آزارد به خاطر بياور که خداوند بهترين هاي دنيا را تنها آفريده است
ستاره ای سرگردان در کهکشانی بی انتها فرورفته در اقیانوسی عمیق و تاریک من گم شده ام ، من در دنیای متروک تنهایی خود که تاریک ترین شب ها و ابری ترین روزها را دارد و باد زیر آوار غروب کوچه هایش را دلتنگ می نوازد گم شده ام وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من ؟؟ که بنشیند به سوگ من ؟ سیه چشمی , سیه بر تن کند یا نه !! تو را سوگند به جان دلبرت مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایی , تنهایم !! . . . . . . پ.ن:اصن به من چه پ.ن:نمیخوام پ.ن:خسته شدم از این همه... پ.ن:بریدم پ.ن:دیگه هیچی نمیخوام پ.ن:فقط پ.ن:ببربابا.. پ.ن: پ.ن:هیس ..
یه نکته ی مهم >>اپ کردم<< اینم واسه تنوع ایم یکی دیگه اها... . . . کجا میای . . اصن به من چه بیا . . اخریش بود دیگه پ.ن: هیس پ.ن:ببخشید خوب ...... فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد وقتی دلت خسته شــد فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای وقتی دلت خسته شـد ديگر خنده معنايی ندارد دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز . . . دل بریدن و رفتن چون که دیوونتم ... پ.ن: دیوونه هستم ولی نه دیوونه ی تو .. اره دیوونتم .. پ.ن: نیسم صبر کن .. پ.ن: نمیخواد.. بدو... از من نکن خدافظی پ.ن: خودم کردم..(>>خدافظی<< فکر بد نکن نمیخوام بری توبا کسی پ.ن:نمی خواسم دیگه مهم نیس برو هه! ازم جدابشی بگو می خوای کجای بری پ.ن: به من مربوط نمی شه میخوای بری سراغ کی پ.ن: هرکی مگه مهمه؟ نه! که حاضری رابطمون به این سادگی باشه تموم پ.ن: هرچی ساده تر بهتر اصن باشه نمون پ.ن: واسه منم خوبه! ولی من بودم به خاطرت هرکاری کردم که سر باشی از هر کسه دیگه برام پ.ن:من ؟ هه! عمرا فکرشم نمیکردم ...پ.ن: مطمئن بودم تو گفتی حرف دوری نزن پ.ن : اره یادمه میگفتی.! رفتی الان دوری ازم پ.ن:جوک گفت تو رفتی هه! چشات منو نمیبینن انگار کوری اصن پ.ن: برو بابا! رفتی کردی از من راهتو سوا پ.ن: این تیکه خیلی حال داده بهت ! ولی من هنوزم میبینم اون خوابتو شبا پ.ن: ندیدم و نخواهم دید! ولی بدون اینو که خیلی سختمه پ.ن: بود..! چون.... پ.ن: ندونی بهتره این خیلی حسه بدیه وقتی باید قبول کنم که تو دیگه شدی برام مثه بقیه پ.ن: بد یا خوب دیگه قبول کردم تو دنیا میخوام فقط من با تو باشم پ.ن: نچ مثه تو زیاده ..! هنوزم می یاد خوب حرفاتو یادم پ.ن: هه اره خوب یادمه!! بودی همیشه هر جا تو با من پ.ن: اخی اره یادش بخیر.. برگردو گوش کن به فریاد و دادم پ.ن: اینو گفت دوره هم باشیم حالا تو تو ذهنمی پ.ن: نه نیسی ... منم توی ذهنتم پ.ن: میدونم .. می خوای با من برگردی ولی دیر عزیزیم پ.ن:خییییییلی گذشت زمان بر آن ها که منتظر میمانند بسیار کند، بر آن ها که می هراسند بسیار تند، بر آن ها که زانوي غم در بغل میگیرند بسیار طولانی، و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما، برآن ها که عشق می ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست. (ویلیام شکسپیر) پ.ن: چقدر زمان طولانی شده یا شاید... ساعت عمر من کند کار میکند ؛ پ.ن: نمیخوام... هیس
و باران سخت می بارد در یک شب سرد پاییزی
این آغازی دیگر است و این منم،
گمشده در مه،
اری من گم شده ام
...


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من خوبم![]()
![]()
![]()
وقتی دلت خسته شــد
...)![]()

به اين زخم دل خونين دگر مرهم نمی خواهم
همه نامهربانانند در اين دنيای پرتزوير چنين شد حاصل عمرم
که جز مرگم نمی خواهم
![]()


| Design By : Night Skin |


