تنهای تنها..
آنگاه که تنهايي تو را مي آزارد به خاطر بياور که خداوند بهترين هاي دنيا را تنها آفريده است
خاطرات رو مرور کنی... لبخند بزنی.... بعد یه دفعه حس میکنی دهنت شور شده... شوری اشکتٍ ! این جا وقتی دلت میگیره باید به زور بخندی... باید بلند تر از همیشه بخندی تا کسی نفهمه دل تو هم گرفته!! وقتی قهر ادما رو میبینی وقتی دروغ ادمارو میبینی وقتی خیانتشون رو میبینی با خودت میگی : ای بابا! مگه اینا نمیخوان یه روزی برن اون بالا؟! این جا هم خوب میشه اون وقت همه میخوان همین جا بمونن! من اینجا بس دلتنگم!!! چقد سخته که زندونی بمونی بی درودیوار نتونی هم زبون باشی... چقد سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده.... چقد سخته که عشقت اسمون باشه ولی اسون بگن چنده.... چقد سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجیش باشی.... چقد سخته که رفتن راه اخر شه نتونی راهیش باشی.... چقد سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی چقد سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی توسینه داغون شی .... پ.ن: خیلی سخته ...ایم.. ديروز ... ستاره ای سرگردان در کهکشانی بی انتها فرورفته در اقیانوسی عمیق و تاریک من گم شده ام ، من در دنیای متروک تنهایی خود که تاریک ترین شب ها و ابری ترین روزها را دارد و باد زیر آوار غروب کوچه هایش را دلتنگ می نوازد گم شده ام وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من ؟؟ که بنشیند به سوگ من ؟ سیه چشمی , سیه بر تن کند یا نه !! تو را سوگند به جان دلبرت مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایی , تنهایم !! . . . . . . پ.ن:اصن به من چه پ.ن:نمیخوام پ.ن:خسته شدم از این همه... پ.ن:بریدم پ.ن:دیگه هیچی نمیخوام پ.ن:فقط پ.ن:ببربابا.. پ.ن: پ.ن:هیس ..
یه نکته ی مهم >>اپ کردم<< اینم واسه تنوع ایم یکی دیگه اها... . . . کجا میای . . اصن به من چه بیا . . اخریش بود دیگه پ.ن: هیس پ.ن:ببخشید خوب ...... فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد وقتی دلت خسته شــد فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای وقتی دلت خسته شـد ديگر خنده معنايی ندارد دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز . . . دل بریدن و رفتن
یه نفر یازم کنار پنجرس ..
یه نفر عجیب دلش شور می زنه..
یکی ام با تیریه داغ نگاه..
دوتا چشماشو داره از دور می زنه...
یه نفر داغ دلش تازه شده ..
دلخوشیش یه عکس یادگاریه..
یکی با غم می نویسه رو دلش..
ای خدا عجب!چه روزگاریه...
یکی از بس که نشسته پشت در ..
پر غربت شده و بی حوصله اس..
یکی ام داره به محبوبش میگه..
چقد بین منو تو فاصله اس...
یکی اروم با خودش حرف می زنه..
دلت اومد منو تنها بزاری؟..
یکی داره خودشو گول می زنه..
که میاد حتما بازم تو سفره..
یکی ام مثه من تو رویاهای دور..
مشکل عشقشو اسون می کنه..

باید به چشمات هم یاد بدی که دروغ بگن!
سرمایه ی ادمی اینه که چشماش نمیتونه دروغ بگه!
وقتی چشمات هم دروغ میگه دیگه بدون فاجعه در چه حده!
بعد یکی اروم توی دلت میگه: خب اگه نخوان این کارارو انجام بدن که
باید دنیا بد باشه تا ادم شوق بالا رفتن رو داشته باشه دیگه!!
کسی میفهمد؟!
پ.ن: نه هیچکی نمی فمه...![]()


![]()
باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...
و اما امروز ...
باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر مرد تنها...مي چکد بر فرش خانه ... باز مي آيد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده... نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک ... که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...کجاي ذلتش زيباست ؟
و باران سخت می بارد در یک شب سرد پاییزی
این آغازی دیگر است و این منم،
گمشده در مه،
اری من گم شده ام
...


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من خوبم![]()
![]()
![]()
وقتی دلت خسته شــد
| Design By : Night Skin |


